بن بست

چه سخت است پویش، در زمانی که عاشقی حماقت است
چه تلخ است جاری بودن، در زمینی که شوره زار است
و چه رنج است لبخند، در نگاهی که پر از شیون است

۱ نظر:

www.janeausten.blogfa.com گفت...

سلام.لذت بردم.آفرین.شاعر نیستم اما...به خونه ی منم بیایید جویبار عزیز !لطفا.خوشحالم کنید!!!این شعرمو که به خاطر یه اتفاق قشنگ خیلی دوست دارم دوستانه تقدیم میکنم شاید بیایی!!!

Now,you 're scent of those flowers

which have nestled in crevices of mountains

sloping towards plain of my mind with every rain…

and as if that's plan to be a gift this scent to no body till armageddon …!



عطر آن گلهايي هستي كنون

كه در شكاف كوهها غنوده اند

و با هر باران به دشت ذهن من سرازيرند

و گويا بنا نيست به تني اين بوي هديه شود تا روز مبارزه بزرگ!