زمان

وقتی سر به اینجا می زنم تازه می فهمم که چقدر زمان با سرعت می گذرد. راستش زیاد هم بد نیست. گذر زمان گذر روزگاریست که نه تنها شادی بلکه سختی را هم با خود می برد.

تو این سه ماه گذشته خیلی اذیت شدم. چند تا گزارش و متن و مقاله باید تحویل می دادم. خونه جدید باید پیدا می کردم. اسباب کشی و مستقر شدن هم که از همه بدتر- باور کنید هر روز یه ایرادی تو خونه پیدا میشه که باید رفعش کنم یا بگم بیان رفعش کنند.
حالا هم که یه هفته هست که هم من هم همسر به شدت سرماخوردیم و مریض. خلاصه خیلی کلافه ام.
خلاصه امید دارم با گذر زمان خوب شویم و این ها رو هم فراموش کنیم.

اما یکی از فرصتهای خوبی که برام اینجا پیش اومده تدریسه. الان یه کلاس مدیریت روابط بین شرکتها برای دوره های مستر مدرسه دارم. خیلی ازش راضیم چون هم باعث میشه که یه اثری از این چند سال زحمتی که برای تز کشیدم خودشو نشون بده. البته دانشجوها هم بچه های خوب و درس خونی هستند و خود این لذت سر و کله زدن باهاشون رو بیشتر می کنه.

این نوشته رهی رو دیدم پیش خودم گفتم به به دوران نه شنیدن شروع شد. از ما نوشتن و از داور ها رد کردن و ایراد شنیدن. من نمی دونم یا من دیگه خنگ شدم یا این داور ها خیلی سمج. البته بماند ها این سخت گیری ها خود من رو هم سخت گیر کرده. دو تا مقاله برای آکادمی مدیریت و یه مقاله برای IMPP داوری کردم و هر سه تا رو رد کردم. بعد از اینکه نظر سایر داورهای آکادمی رو دیدم فهمیدم که بعضی ها چه حالی می دهند به نویسنده: نه تنها ایراد نمی گیرند - البته به نظر من وارد موضوع نبوده اند- بلکه به طور خیلی لوس از مقاله تعریف هم می کنند. آی ایراد گرفتن از این جور مقاله ها نوش میشه به خدا.

هیچ نظری موجود نیست: